اسكندر بيگ تركمان
403
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
در خلال اين احوال سلطان على خليفهء شاملو كه بجاى فولاد خليفه عمش حاكم قاين بود بجهة آنكه در روز معركه سوسفد ترشيز صف سپاهيان على قلى خان شاملو را ويران كرده بمرشد - قلى پيوست و اين معنى موجب انهزام سپاه شاملو گرديد و سليمان خليفه تركمان كه داماد مرشد قلى و با او متحد بود هر دو مؤاخذ گرديده از اوج عزت و اعتبار بحضيض مذلت و انكسار افتادند از وقوع اين حال بوداق خان چكنى كه بمرشد قلى وصلت كرده با او متفق بود توهم نموده باغواى پسرانش كه همگى صاحب داعيه و بىاعتدال بودند از جادهء اخلاص منحرف گشته شاهزاده را برداشته بقلعهء خبوشان گريختند سلمان خان ولد شاه على ميرزا استاجلو كه حاكم تون بود از آسيب تركمانان امير خانى سيما شاه بوداق سلطان كه صاحب الكا شده بودند واهمه نموده قلعهء تون را بسته چند گاه بجنگ و جدال پرداخته در هنگام فرصت ترك آن ولايت نموده بعراق آمد و آقايان ذوالقدر شيراز كه بخودسرى برآمده بمخالفت حكم معتاد شده بودند با يعقوب خان همان شيوه پيش گرفته از مشهد مقدس فرار نمودند يعقوب خان جهة بدست آوردن ايشان مرخص گشته روانهء شيراز شد اما آقايان كه سركردهء ايشان حمزه بيك جامسلو بود چون بيزد رسيدند بيكتاش خان ايشان را بدست آورده بعلى قلى بيك قورچى تركش شاملو كه داروغهء يزد بود سپرد كه در قلعه نگاه دارد چون يعقوب خان متعاقب ايشان بيزد رسيد بيكتاش خان او را استقبال كرده به شهر آورد . اما يعقوبخان از اطوار بيكتاش خان تفرس كرد كه با فساد مير ميران اراده نموده كه او را گرفته حمزه بيك مذكور را بايالت شيراز نصب نمايد و طايفهء ذوالقدر را با خود رفيق [ 269 م ] ساخته لواى مخالفت برافرازد شيوهء احتياط مرعى داشته در همان شب احمال اثقال را گذاشته از يزد بطريق فرار روانهء شيراز شد و بيكتاشخان جمعى را بتعاقب او فرستاد به دو نرسيده بازگشتند . بالجمله حضرت اعلى اين مقدمات را زياده اعتبارى نفرموده حكومت مشهد مقدس معلى را بامت خان استاجلو تفويض فرموده قشون و لشكر مرشد قلى خان و ابراهيمخان برادرش را كه خانه كوچ در مشهد مقدس داشتند بملازمت او مأمور ساختند و رايات جهانگشا بجانب هرات در حركت آمده تا بند فريمان جام تشريف بردند . در خلال اين حال اخبار موحش از جانب عراق رسيد و آن عزيمت را عايق گشته بازگشتن بجانب عراق لازم شد خبر رسيد كه فرهاد پاشا سردار روم كه در ارز روم توقف داشت با لشكر بيحد و مر بقراباغ آمده آن ولايت را از تصرف امراء قاجار بيرون آورده در بلدهء گنجه قلعه ساخت و حارس و ينكچرى گذاشته عود نمود ديگر آنكه جغال اغلى كه حاكم بغداد بود با لشكر عراق عرب بجانب همدان آمده با قورخمس خان حاكم آنجا و امراء آن حدود محاربه نموده قورخمس خان گرفتار شد و آن ولايت عرضهء نهب و غارت گشت و از همدان پيشتر آمده در نهاوند كه قرب جوار ملك عراق است قلعه ساخته آذوقه و يراق سامان گذاشته مراجعت نمود و از وقوع اين اخبار بسيارى از عساكر منصوره و قورچيان عظام كه در ولايت قراباغ و همدان و آن حدود خانه كوچ داشتند در كمال اضطراب و اضطرار بىاختيار بجانب عراق بازگشتن گرفتند و فى الجمله پريشانى بر ضمير انور راه يافته در رفتن هرات متردد خاطر گشتند و محتمل بود كه اگر متوجه محاصرهء قلعهء هرات گردند ايام محاصره به امتداد كشد . در اول بهار عبداللّه خان و پسرش عبدالمؤمن خان با غلبه و ازدحام تمام بخراسان آيند و عساكر منصوره را بجهة امتداد و يساق خراسان و تفرق سپاه تاب مقاومت نبوده باشد و در اين